|
متاسفانه حضرت علی علیه السلام با این عظمت هنوز در بین شیعیانش نیز مجهول و ناشناخته مانده است. هنوز بسیاری از فضایل و ارزشهای انسانی ایشان را نیافته ایم. اما به راستی ارزش های انسانی علی علیه السلام چیست؟ یكی از مسائلی كه درباره ایشان مطرح نشده، مساله تنهایی علی (ع) است. كسی كه به یك معبود، به یك معشوق عشق می ورزد، با همه چهره های دیگر بیگانه می شود و جز در آرزوی او نیست، خود به خود وقتی كه او نیست ، تنها می ماند و كسی كه با افراد و اشیای پیرامونش بیگانه است، متجانس نیست ، تنها می ماند، احساس تنهایی می كند. انسان هر چه به مرحله انسان بودن، نزدیكتر می شود، احساس تنهایی بیشتری می كند. و از جامعه و زمان فاصله می گیرد. در شرح حال نوابع می بینیم یكی از صفات شخصی آنان ، تنهائیشان در زمان خود آنها است. در زمان خود مجهول اند، غریب اند و در وطن خویش بیگانه اند، و آیندگان بهتر می توانند ، آنها، اثرشان ، سخنانشان و سطح اندیشه و هنرشان را بهفمند. چه كسی تنها نیست؟ كسی كه با همه، یعنی در سطح همه است، كسی كه رنگ زمان به خود می گیرد، رنگ همه را به خود می گیرد و با همگان تفاهم دارد و در سطح موجود است و با وضع موجود، به هر شكلش و هر بُعدش منطبق است. احساس تنهایی و خلاء ، مربوط به روحی است كه آنچه در این جامعه و زمان و در این ابتذال روزمرگی وجود دارد ، نمی تواند سیرش كند. درد انسان، درد انسان متعالی ، تنهایی وعشق است. و می بینیم علی(ع) ، همان علی (ع) كه می نالد و دائماً فریاد می زند و سكوتش درد آور است. سخنش درد آور است، و همان علی كه عمری شمشیر زده ، جنگ ها كرده ، فداكاری ها نموده و جامعه ای را با قدرت و جهادش پی ریخته و به وجود آورده است، حال در جمع یارانش تنهاست و نیز می بینیم كه نیمه شبهای خاموش مدینه را ترك می كند وسردر حلقوم چاه، می نالد. امام كسی را ندارد كه برایش حرف بزند، گوشی نیست كه سخنانش را بشنود، و فردی نیست كه او را بفهمد. رنج بزرگ یك انسان این است كه عظمت او و شخصیت او در قالب فكرهای كوتاه و در برابر نگاه های پست و پلید و احساس او در روحهای بسیار آلوده و اندك و تنگ قرار گیرد. و این مرد كه روی این زمین خودش را تنها می یابد، با این زمین و آسمان بیگانه است و فقط رسالت و وظیفه اش او را با این جامعه و این شهر پیوند داده است. علی در طول تاریخ ، تنها انسانی است كه در ابعاد مختلف و حتی متناقضی كه در یك انسان جمع نمی شود قهرمان است. مثل یك كارگر ساده با دست و بازویش خاك را می كند و در آن سرزمین سوزان بدون ابزار، قنات می كند ، مانند یك حكیم می اندیشد، همچون یك عاشق بزرگ و یك عارف عظیم عشق می ورزد، به سان یك قهرمان شمشیر می زند و همانند یك سیاستمدار رهبری می كند و مانند یك معلم اخلاق مظهر و سرمشق فضایل انسانی برای یك جامعه است. هم یك پدر است و یك دوست وفادار و هم یك همسر نمونه. چنین انسانی است كه در دنیا تنهاست. علی(ع) در میان پیروانش هم تنهاست، در اوج ستایش هایی كه از او می شود مجهول مانده است. درد علی (ع) دو گونه است: یك درد، دردی است كه از زخم شمشیر ابن ملجم در فرق مباركش احساس می كند، و درد دیگر، دردی است كه او را تنها در نیمه شبهای خاموش به دل نخلستان های اطراف مدینه كشانده ... و به ناله در آورده است و ما تنها بر دردی می گرییم كه از شمشیر ابن ملجم در فرقش احساس می كند . اما، این درد علی (ع) نیست، دردی كه چنان روح بزرگی را به ناله آورده است، تنهایی است ، كه ما آن را نمی شناسیم! باید این درد را بشناسیم، نه آن درد را؛ كه علی(ع) درد شمشیر را احساس نمی كند، و ... ما درد علی را احساس نمی كنیم. پروردگارا ! قلبمان را با روح آسمانی اش ، پیوند زن
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387ساعت 8:21  توسط asrar
|
|