تبليغاتX


رجعت نور

آري شکوه مي کنم از الهه عشق که جرعه اي از جام رنگين مي را براي دمي به ما نوشاند وآن گاه جام را پشت پرده گيتي پنهان نمود . تا کي جنون و تا کي خمار چشم يار و تا کي انتظار .......

خوشا آن لحظه اي که  خود را درآينه چشمانش پيدا کنم ودل را به قدومش آتش زنم .
آري ؛ خوش است مردن در کنار چشمان او و گم شدن در لابه لاي نگاه او .
درد مرا معنا کن اي عشق ابدي. طوفان عشقت را که به من آرامش مي دهد از کدام وادي مي وزد که اين چنين طمع ديدنت به قلبم چنگ ميزند؟
مگذار افسانه شود وعده ديدارت و مگذار خراب شود ستون آرزوهايم در روز آمدنت.

 

+ نوشته شده در  شنبه هفتم دی 1387ساعت 16:4  توسط asrar  |