تبليغاتX


رجعت نور
یا اباصالح ادرکنی 
+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 21:25  توسط asrar  | 

از چشمه ي خورشيد شنيدم ،صداي ملکوتي آسمان را که تو را فرياد مي زد (یامهدی(عج)در وراي باورها و در پس شگفتي ها به تو پناه بردم (اي خداي من).

درسکوت سراسيمه ی شب و در اوج ملکوت صداي تو را در قلبم مي شنوم،دلم مي خواهد اسير هواهاي نفساني خودم نمانم و راهي به سوي آسمان بيابم .
در دنيايي که آدم ها بر سر هيچ و پوچ مي جنگند و بوي خوش انسانيت از دست رفته و شيطان راهي براي حکومت بر قلب هاي بشر پيدا کرده ، چگونه از جاذبه آن امام همام که واسطه ي آسمان ها و زمين است در پس حجاب هاي گوناگون بهره برم يا چگونه با مردمي که از دورترين مکان ها به کور سويي از چشمه ي نوري در وراي آن حجاب هاي کهنه مي گرند،دوستي کنم يا چگونه چون آب روان باشم و چون باد وزان يا چگونه جام مي از ساقي رضوان بگيرم و با نسيم صبح هم زبان شوم و قطره هاي شبنم را چون اشکي زلال بر چهره بپاشم و با آن سيرت خود بشويم نه صورت خود را و در ماوراي هستي پرواز کنمآري من چون آن مرغ دريايي گشته ام که بدون وجود باد اسير زمين گشته و قادر به
 پرواز کردن نمي باشد و يا چون آن طوطي در قفس که بدون شنيدن سخن دوستان نتواند خود را از قفس برهاند و يا چون آن مرغ عشق سرگشته که به تازگي خود را از قفس رهانده ولي افسوس که آنقدر در قفس مانده که پرواز کردن را فراموش کرده و يا چون آن قمري شکسته بالي که چون خواست پهناي آسمان را بشکافد و در اوج آسمان ها پرواز کند،برق آسمان او را گرفت زيرا او آنقدر قدرت نداشت که آنچنان با نور در آميزد که چون آن داستان پروانه و شمع خود را با نور يکي کند ، پس اي نور دو ديده بيا و با آمدنت نشاط هستي و عشق را به موجودات روي زمين هديه کن به اميد آن روز که در پرتو نورت بتوانيم از چنگال رذالت ها و پستي ها خود را برهانیم و در اوج باور ها در نور زيباي هستي به پرواز در آييم.

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم دی 1385ساعت 20:24  توسط asrar  |